رادی رادان و شیرین کاری های 8 ماهگی...
حالا که هشت ماهه شدی کلی شیرین کاری های بامزه برامون داری... اول اینکه الان دو هفته ای می شه که خونه رو تبدیل کردیم به سنگر... میز از وسط خونه جمع شده رفته کنار کنار، از هم باز شده و فعلا باهاش کاری نداریم... روی سنگای وسط خونه هم یه پتوی دو لا انداختیم که سردی سنگ ها دست و پاهای کوچولوی تو رو اذیت نکنه... اما نمی دونم با گوشه تیز صندلی ها و مبل ها و درها چی کار کنم؟... تو همه اش چهار دست و پا می ری تو گوشه کنارا... دیروز دیدم یه هو صدای گریه ات رفت بالا...اومدم دیدم سرت گیر کرده بین دو تا مبل... چون داشتی می رفتی بین شون که برسی به میز تلویزیون و ضبط و این حرفا... چند روز پیشم که مبل رو گرفتی پا شی از عقب افتادی زمین.. روی سنگا و یه صدای خیلی بد بلند شد... قلبم ریخت... خیلی گریه کردی... همون شد که پتو رو دو لا انداختم روی سنگا...
تو شیطنت می کنی و چشمای نگران من مدام دنبالت می دون... کاش می تونستم همه خونه رو تبدیل کنم به یه بالش نرم...
غذایی هم که دوست نداشته باشی رو فوت می کنی بیرون... بعضی وقتا همه جای من و مامانی سوپ یا حریره بادوم...
هر وقت برات شعر می خونم اگه سر کیف باشی با من همراهی می کنی... ادددد...ماما.. با با با....ااااا....
چقدررررر شیرین شدی عزیزترینم...
چقدرررررررر خوشمزه شدی نازنینم...
در پناه خدای مهربون صحیح و سالم بمونی رادمهرم




رادی رادان و شیرین کاری های 8 ماهگی...
