حالا فهمیدم...
نوجوون که شدم مامانم اجازه می داد بعضی وقتا سیب زمینی شام رو من سرخ کنم یا من چایی دم کنم یا با کلی چک و چونه خودم کتلت درست کنم بعد این وسطا دستم که با روغن می سوخت اووووووه ببین چه می کردم... تا روزها اون انگشت سوخته رو سیخ نگه می داشتم که به جایی نخوره، بانداژش خراب نشه، آب بهش نخوره اووووه کلی از درد و سوزشش گلایه می کردم اما نمی فهمیدم چرا مامانم که بیشتر وقتا دستاش وسط آشپزی و اتو کردن و .... می سوخت و تاول های بزرگ و آبکی می زد و بعدشم تاول ها می ترکید و پوست سوخته بیرون می زد بدون ذره ای اخم باهاش لباس می شست... ظرف می شست و هزار تا کار دیگه می کرد و یه دفعه نمی گفت آخ دستم... می سوزه... نمی تونم انگشتم رو خم کنم... م...
نویسنده :
مامان رادمهر
10:32



