رادمهررادمهر، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

رادمهر

کودکانه های تو... عاشقانه های من

مامان من بزرگ شم تنهایی می رم سرکار ها بعدشم با پولام تنهایی می رم خرید... منم تو رویاهام داشتم می دیدمت همه اینهایی که گفتی... مامان مامان شنیدی چی گفتم؟ تنهایی ها من: آره آره شنیدم...باشه عشقم تنهایی برو _: مامان من تنهایی می رم حموم ها _: با شه عشقم تنهایی برو _: اگه من تنهایی برم تو گریه می کنی؟ _: آره خب دلم برات تنگ می شه _: باشه باشه تو رو هم می برم _: الهی من فدای اون دل مهربونت بشم آخه رادی رادان *** _: مامان من بزرگ شم برام ماکروفر می خری؟ من بعد از کلی خنده... آره عزیزم می خوای چی کارش کنی؟ _: می خوام دیگه _: گلم تو بزرگ شی خودت صاحب خونه می شی و توشو پر می کنی از ا...
28 خرداد 1393

خنده های تو... نفس های من

بالاخره تموم شد، بالاخره تب و درد و اشک های من و تو با هم رفتن و الهی که دیگه برنگردن دوباره پسرک شاد و شیطون من از در و دیوار خونه بالا می ره و می خنده و وقتی اون می خنده من نفس می کشم؛ نفس های عمیق، نفس های راحت دوباره تونستی بری مهد و اولین جایزه تم تو مهد گرفتی... سازه های چفتول... دقیقا یک هفته بعد از این که بابا عین همونا رو برات خریده بود. چقدر خوبه که وقتی دست به تن نازنینت می زنم داغ نیست فقط از  زور بازی و شیطونی گرمه... خدای مهربونم برای این که شادی و سلامتی باز هم مهمون خونه ما شدن سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم   ...
25 خرداد 1393

آخ از این روز و شبای تب دار

کی پس این روزای تب دار تموم می شه؟ این روزایی که پسرک شاد و خندون منو با قدرت داغشون خوابوندن رو بالش اونم فقططط روی پای مامانش این روزایی که صورت قشنگ پسرکم پر شده از گل های کوچولوی صورتی... همون آبله مرغون معروف ... همون که تبش چهار روزه رادمهر منو آب کرده... لاغر کرده... غمگین کرده...  فقط کافیه شبا دو ساعت خوابم ببره، بیدار که می شم می بینم یاس سفیدم داره تو تب می سوزه و اما از این شیاف های ضد تب و گریه های با هم من و تو صورت نازنینت برای من قشنگترین صورت دنیاست مخصوصا الان که پر از گل های صورتیه ... قربون اون چشمای معصومانه ات برم من، که گل های صورتی دور و برش پر شده... دستا و پاهای کوچولوت، کف سرت ، شیمک ...
17 خرداد 1393

تو آبروی عشقی...

برای من تو آبروی عشقی... اون موقع که قمقمه پر آبت رو نگه می داری تا بریزی پای گل های جلوی خونه و مدام از من می پرسی مامان اگه به گلا آب ندم گریه می کنن؟ من دلم از این همه صفای کودکانه پر می کشه اون موقع که بهت می گم بیا دندونات رو بشور و می گی نه... بعد، من مثلا ناراحت می شم می یایی از من می پرسی مامان اگه من دندونامو نشورم تو گریه می کنی؟ می گم آره بعد می یایی می گی می شورم می شورم... منم غش می کنم برات دستامو باز می کنم می گم رادمهر بپر تو بغلم می گی : اگه نیام گریه می کنی می گم آره خب... بعد می دوی میای می گی بیا بیا بغلم کن.... اون وقت من دلم برات پر می کشه تازگیا هر وقت از مهد می ایم خونه می ری ته سالن می ایستی و م...
13 خرداد 1393

روزهای مهد کودکی

پسرک سه ساله شیرین من روزهای مهد کودکی تو پشت سر هم دارن می گذرن و من هر روز متوجه تغییرات تو می شم...  این که روز سوم دست من رو محکم توی کلاس تو دست کوچولوت فشار دادی و نمی خواستی ولش کنی اما خانم مربی فهمید با روش های خودش تو رو با خودش برد این که هر روز می پرسی مامان تو بیرون منو از پنجره نگاه می کنی؟ و منم می گم آره گوشه دلم ... من هستم تا کلاست تموم شه و هر روز قبل از تموم شدن کلاست تا پشت در کلاس پرواز می کنم تا اولین مامانی باشم که پسرکش رو محکم بغل می کنه این که شب ها دیگه انقدر خسته ای که تا قبل از ساعت 10 خوابت می بره اما حتما روی پای من  این که وقتی منو می بینی می بوسی و می بوسی منم همینطور انقدر که ...
21 ارديبهشت 1393

تو خودت نمره بیستی...

پسر اردیبهشتی شادم ، دیروز نمره ات بیست شد.  یه بیست خوشگل برای پسر اردیبهشتی که با هم سن و سالاش عشق می کنه ... راحت با مامان و باباش خداحفظی می کنه و پر می گیره... از روزش لذت می بره و آخر وقت خسته و کوفته تو اداره مامانش رو مبلا غش می کنه و دو ساعت می خوابه دیروز عالی بودی، ممنون که با اخلاق خوبت به من کمک کردی، ممنون که گریه نکردی تا من بتونم خودمو کنترل کنم، ممنون که انقدر مردونه رفتار کردی گوشه دلم امروز با مربی ات حرف زدم، گفت که رادمهر عالی بود، همکاری کرد، گریه نکرد و کلی حرفای درگوشی دیگه منم از تو براش گفتم... خیلی گفتم... کلی حرفای مادرانه  امروز بهترم ... خیلی بهترم بغضم کمتر شده... دل نگرانی ...
16 ارديبهشت 1393

به نام آغاز

به نام آغاز... به نام اولین... به نام پرواز به نام اویی که مادر را با قلبی پر از عشق آفرید تا به هنگام پرواز دادن فرزندش اشک بریزد... اویی که می داند باید به طفلش پرواز بیاموزد اما ... به نام عشق، به نام مادر ،به نام جگر گوشه ای به نام فرزند... ... و به نام تمام خوبی ها و شادی های روزگار اولین روز مهد کودک بر تو مبارک پرواز کودکانه ات به اوج مبارک قدم های مردانه ات به سوی افتخار، استوار خنده هایت پایدار... شادی هایت جاودان دیشب نخوابیدم... نخوابیدیم... تو را خواب کردیم اما خودمان... تا صبح غلتیدم... خدایا فردا چه کنم با دل بی قرارم و نگاه های پر از کنجکاوی رادمهر صبح اما مادرانه نه مردانه بلندت ک...
15 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رادمهر می باشد