رادمهررادمهر، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

رادمهر

لوک خوش شانس...

این یکی از خاطره انگیزترین عکسای آتلیه است... از بس که تو این اسب کوچولو رو دوست داشتی... داشتی باهاش کیف می کردی... جون مامان داریم می گردیم تا یه دونه برات بگیریم چون هم من و هم بابا جون وقتی که بچه بودیم خیلی از این اسبا دوست داشتیم... انقدر سر این عکس تو خندیدیم که گفتم ازش عکس بگیرم و اینجا برات بذارم البته چون با گوشیه کیفیتش خوب نیست...   ...
17 دی 1390

رادی رادان و شیرین کاری های 8 ماهگی...

حالا که هشت ماهه شدی کلی شیرین کاری های بامزه برامون داری... اول اینکه الان دو هفته ای می شه که خونه رو تبدیل کردیم به سنگر... میز از وسط خونه جمع شده رفته کنار کنار، از هم باز شده و فعلا باهاش کاری نداریم... روی سنگای وسط خونه هم یه پتوی دو لا انداختیم که سردی سنگ ها دست و پاهای کوچولوی تو رو اذیت نکنه... اما نمی دونم با گوشه تیز صندلی ها و مبل ها و درها چی کار کنم؟... تو همه اش چهار دست و پا می ری تو گوشه کنارا... دیروز دیدم یه هو صدای گریه ات رفت بالا...اومدم دیدم سرت گیر کرده بین دو تا مبل... چون داشتی می رفتی بین شون که برسی به میز تلویزیون و ضبط و این حرفا... چند روز پیشم که مبل رو گرفتی پا شی از عقب افتادی زمین.. روی سنگا و یه صدای خ...
12 دی 1390

رادمهر... 8 ماهه شد

هشت ماه زندگی... هشت ماه عاشقی... هشت ماه مادری... عزیزترینم من دارم ازت جا می مونم ... شاید به زور می خوام این روزا رو نگه دارم ... وایییی خیلیییییییی دلم برای اون روزا تنگه... روزایی که می نداختمت روی دستم تا بادگلو بزنی ... دورت بگردم با اون قد و قامت کوچولوت روی دستم خوابت می برد ... نمی خوام گریه کنم اما اشکم داره می یاد ... این معصومیت بی پایان تو منو هرروز عاشق تر می کنه ... فقط می تونم بگم همه دل و جون و تن من فدای وجود نازنین تو عزیزترینم...   ...
12 دی 1390

اسباب بازی های رادمهر...

اینم از اسباب بازی های رادی رادان... شماره یک متعلق است به شارژر و انواع سیم، کابل، پریز، تیر چراغ برق و... اینم سندش:     شماره دو متعلق است به انواع دکوری... از ظرف و جا شمعی و اینا گرفته تا بوفه و جالباسی... اینم سندش:     شماره سه متعل است به انواع میوه از پرتقال و سیب و نارنگی و موز گرفته تا ظرف خود میوه اینم سندش:     و مورد آخر اگه جا داشته باشه کمی هم با اسباب بازی های خودش که البته هر کدوم بیشتر از چند دقیقه جذابیت ندارن... اینم سندش:     بازی های کودکانه تو ... خنده های تو... کنجکاوی های بی پایان تو شیرین ترین لحظه های زندگی منه راد...
11 دی 1390

یه روز خوب...

رادی رادان امروز اولین برف زمستونی داره می یاد... خیلی قشنگه، منم که عاشق برف... به به... برای همین هم خیلی خوشحالم هم خیلی ناراحت ...خوشحال بابت رسیدن فصل محبوبم و ناراحت بابت اینکه بابا جونی دوباره چند روز پیشمون نیست.اینجور موقع ها حس می کنم یه نیمه ام نیست...   نازنینم امیدوارم خدای مهربون در آینده یه عشق پاک سر راهت بذاره تا شیرینی اون رو بچشی و ازش لذت ببری  نمی گم هر روز عاشقی گل و بلبل و بگو بخنده نه هم روزای خوش داره هم ناخوش و این از سالم بودنشه.... گرچه می دونم بابا جونی وقتی اینا رو بخوونه خیلییییییییی روش زیاد می شه اما مجبورم اعتراف کنم که الان دلم برای نیمه خودش تنگه.... ای بابا چی می خواستم بگ...
6 دی 1390

یه شعر برای تو

رادی رادان من، خودم تنهایی تنهایی یه شعر برات گفتم هلووووووو.... بذار اول شعر ور برات بگم بعد راجع به اصطلاحاتش برات توضیح میدم رادمهر موش تو سوراخ رادمهر بوق کوچولو رادمهر سیب کوچولو رادمهر نون خامه ای رادمهر کیک بستنی رادمهر عشق منه رادمهر مال منه شاعر: مامان حال کردی پسرم...ههههههه...حالا چرا موش تو سوراخ؟ ببین تو از اون روز اولی که به دنیا اومدی هر وقت می خواستی اطرافت رو ببینی عین این موش کوچولوهایی که تازه از سوراخ شون می یان بیرون دور و برشون رو نگاه می کنن، دقیقا اون جوری اطرافت رو نگاه می کنی... این از این... حالا چرا بوق کوچولو؟ نمی دونم چرا بعضی وقتا تو خواب یه صدایی از خودت در میاری ...
30 آذر 1390

شب میلاد مهر...

واژه «یلدا» به معنای «زایش و زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال، دی (به معنای روز) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود. مهر (میترا) ایزد ایران باستان و خدای خورشید ، عدالت، پیمان و جنگ است.ایرانیان باستان قبل از آیین زرتشت مکتب مهر پرستی یا میتراییسم داشتند. بعدها در آیین زرتشت مهر همچنان الهه خورشید و عدالت و... باقی ماند. رادمهرم امشب شب یلداست... شبی که ت...
30 آذر 1390

بازی... شادی... تماشا

تازگیا اسباب بازی های تو همه جای خونه مون هست یا نه بخوام درست تر بگم همه خونه شده اسباب بازی تو. .. از پریز برق گرفته تا پادری و دمپایی روفرشی من و بابا و اون وسطا افتخار می دی یه کمی هم با جک و جونورای خودت بازی می کنی ... می دونی تازگیا اسباب بازی محبوبت چیه؟ آبکش کوچولوئه من .. خیر سرم میوه ها رو که می شستم می ذاشتم توش... نمی دونم تو چه علاقه ای به جنس استیل داری...   رادی رادان کارمون شده مواظبت لحظه به لحظه از تو... ازت که غافل می شیم یا رفتی پشت در داری دیوار رو با نوک انگشتای خوشگلت می کنی یا در کوله منو باز کردی سرتو کردی تو و همه وسایلمو ریختی بیرون یا می خوای انگشتت رو به زور بکنی تو پریز ب...
27 آذر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رادمهر می باشد