بهشت
رادمهر: مامان اسم بچه امام حسین چی بود؟ (فهمیدم که تو مهد امروز مربیتون راجع به این موضوع باهاتون حرف زده) گفتم: رقیه ... گفتی: نه رقیه نبود... گفتم: علی اصغر گفتی : آره ... الان کجاست؟ (فکر کردی همبازی پیدا کردی با ذوق گفتی این جمله رو) گفتم : تو بهشته عزیزم گفتی: بهشت کجاست؟ گفتم: یه جای قشنگ که همه آدمای خوب می رن اونجا گفتی: منو می بری اونجا گفتم... بغض کردم... آخه این چه سوالیه... دوباره گفتی من می رم بهشت؟ گفتم: آره پسرم ... همه یه روز می رن بهشت گفتی : پس تو هم باهام می یای؟ (من؟ نمی دونم می ام یا نه... اما...) گفتم: خدای مهربون کمک می کنه همه میریم بهشت... اشکم اومد......
نویسنده :
مامان رادمهر
15:38
اولین شعرهای مهد کودکی
نمی دونم چرا برام از مهد کودک تعریف نمی کنی زیاد... من اگه از خانم مربی ات نپرسم از جانب تو متوجه نمیشم روزت تو مهد چه جوری گذشت... چی کارا کردی... چی یاد گرفتی... خلاصه ناهار هم کی هر وقت ازت می پرسیدم چی خوردی می گفتی فنجون یعنی فسنجون حالا نه فسنجون دوست داری نه اصلا تو برنامه غذایی مهد فسنجون هست... کلا سر به سر من می ذاشتی... اما حالاااا یه کم تو بازی هات دقیق شدم دیدم تازگیا ورزش می کنی و می گی حالا همه دستا بالا... پایین... بپریم... فهمیدم تو مهد ورزش می کنین...بعد دیدم تازگیا چند تا شعر خوشگل رو دقیقا تو زمانی که فکر می کنی هیچ کس حواسش بهت نیست می خونی... و من یواشکی گوش می دادم و عش می کردم بالاخره دیروز راضی شدی برای شع...
نویسنده :
مامان رادمهر
15:35
قاصمک...
از قدیما می گفتن اگه در گوش قاصدک آرزوتو بگی و فوتش کنی سمت آسمون می ره و آرزوتو برآورده می کنه نمی دونم راسته یا دروغ اما من این کار رو خیلی دوست دارم عاشق دویدن دنبال قاصدکم ... تازه همیشه باد هم میاد و تند تر می ره قاصدکه... اون روز یکی دیدم با هم بودیم گفتم بدو قاصدک رو بگیریم... دویدیم و گرفتیمش ... آرزو کردیم و فوتش کردیم ... ررررفتتتت تا برامون خبرای خوب بیاره... راستی می دونی آرزوی تو چی بود: گفتی دو برگ برچسب می خوام قاصدکم فوری برات آرزوتو برآورده کرد... دو برگ برچسب برجسته از هونا که می خواستی... حالا دیروز دیدم داد می زنی مامان قاصمک قاصمک... نفهمیدم اولش فکر کردم می گی واسه من واسه من گفتم چی واسه تو؟!...
نویسنده :
مامان رادمهر
9:29
خصوصی
جون شیرینم روزت مبارک
خدا رو شکر که تو هستی و بابت بودنت امروز برای من معنا گرفته؛ روز جهانی کودک؛ روزی برای همه فرشته های نازنینی که خدای مهربون تو دامن ما گذاشته؛ امیدوارم مسئولیت پذیریمون خوب باشه... از اول صبح دارم فکر می کنم چه کار ویژه ای برات انجام بدم که دیدم نزدیکوم یه نمایشگاه توپ مخصوص روز کودک برای شما فسقلیا زده، روشم نوشته بچه ها بیاین اینجا خوش بگذرونین... منم امروز وقتی اومدم دنبالت میبرمت اونجا تا با هم خوش بگذرونیم... تو کلا اینجور فضاها رو دوست داری، نمایشگاه، تاتر، سینما... بهت خوش می گذره... رادمهر همه اینها بهانه بود که نوشتم فقط می خواستم بگم ممنون که به زندگی ما اومدی ممنون که هستی ممنون که با اومدنت خ...
نویسنده :
مامان رادمهر
12:14
صف کن...
یعنی دلم می خواد تمام کارای دنیا رو بذارم رو دور تند که تو هی بگی صف کن... ما دلمون غنج می ره بابت این صف کن گفتن تو... لطفا حالا حالاها یاد نگیر که بگی صبر کن، من دلم می خواد تو همون بگی صف کن قورغابه که می گی ما شیطنتمون گل می کنه هی می گیم چی حواسم نبود چی گفتی ... خب خودتو بذار جای ما نمی دونی چقدر شنیدنیه... تو خیابون داشتیم می اومدیم بوی نون تازه اومد، گفتی مامان چه بوییه... گفتم آره پسرم بوی خوش نونه... شروع کردی به نق زدن و گفتی : خوش نون می خوام...خوش نون می خوام دو تا ورق برچسب کودکانه داری یکی اش ماشینه یکی اش هم جک و جونور...یعنی عشقته ها... بابا حالش خوش نبود بردی برچسب رو ...
نویسنده :
مامان رادمهر
14:21



